در آستانه خردادی دیگر قرار گرفته ایم، اینبار بدون بهترین فرزندان این خاک. گویا خرداد ماهی است که این سرزمین باید شجاعترین جوانانش را خفته در خون ببیند. در این روزهای منتهی به سالگرد انتخابات سوالی است که آیا دوباره خیابانها شلوغ خواهد شد و دوباره درگیریها اتفاق میفتد. بخشی از مردم در حال برنامه ریزی برای حضور در سالگرد انتخابات هستند و گویی ترسی ندارند آنچه بر سر دیگران آمد بر سر آنان هم بیاید. اما در این میان این سخن پیش می آید که آیا اعتراضات خیابانی باید ادامه داشته باشد؟
من بر این عقیده ام که در این مقطع زمانی و با آنچه در خیابانهای شهرهای مختلف ایران به ویژه در تهران گذشته و آنچه به دست آمده، واقعا به درگیری خیابانی و احتمالا آسیب دیدن مردم و حبس کشیدن آنها نیازی نیست. گرچه گرامیداشت 22 خرداد، حضور میلیونی 25 خرداد و یاد کشته شدگان 30 خرداد حتما باید برگزار شود و ما مدیون همه کسانی هستیم که در این روزها جلوی گلوله رفتند، کتک خوردند و اسیر شدند، اما برای غیر از این روزها، و حداقل در این مقطع، به گمان من نیازی به هزینه کردن نیست. چرا که هم مردم معترض، هم حاکمان، هم جهان خواسته های ملت ایران را دریافته است. اگرچه بر اثر تبلیغات منفی و نبود رسانه همه گیر برای معترضان، توده مردم دچار بدبینی شده اند. به گمان من امروز حلقه مفقوده جنبش سبز آگاهی دادن است. ارتباط با اقشار مختلف مردم و صحبت از خواسته ها و راهها. به نظر من آگاهی دادن اولویت اول این حرکت آزادیخواهی است. این موضوع به مراتب کم خطر تر، موثرتر و حیاتی تر است. واقعیت این است که معترضین در طول سال 88 به بسیار بیشتر از چیزی که می خواستند رسیدند. اوج آن در روز عاشورا بود که حکومت اسلامی وادار شد در این روز مقدس اعلام شده، در به اصطلاح ام القرای اسلام، خون شیعیان و عزاداران اما حسین را بریزد. گرچه با هیاهوهای بعدی این عمل قبیح پوشانده شد. اما نهایت ضعف و نشانه عیان تزویر بود. بنابر این هر آنچه در خیابانها لازم بود به دست آمد و چه بسا فراتر از آن.
در آستانه خردادی دیگر
Posted in Uncategorized on June 1, 2010 by mardepiroozخوشه های خشم
Posted in Politic with tags هدفمند کردن یارانه ها on April 18, 2010 by mardepirooz1-
بودجه ی سال 89 کشور طی آخرین روزهای سال گذشته در مجلس پس از مناقشه بسیار تصویب شد. جنجال برانگیزترین بخش آن موضوع یارانه های دولتی در طرح هدفمند کردن یارانه ها بود که اجرای آن خود در یکی دو سال گذشته بحثهای فراوانی را برانگیخته است. مخالفان ضمن تایید هدفمند کردن یارانه ها، نحوه ی اجرای آنرا نوعی گداپروری و وابسته کردن مردم به نظام پرداخت یارانه ها می دانند. به نظر می رسد دولت با پرداخت این پولها می خواهد وضعیتی همچون کمیته امداد ایجاد کند و در واقع هر خانواری که مورد تایید حکومت نبود، می بایست خود هزینه گزاف آب و برق و گاز را پرداخت کند و از سوی دیگر افراد و خانوارهای همسو با جکومت، ماهیانه از پول نفت و دیگر اموال همگانی، مبلغی از این بابت دریافت خواهند کرد. آنچه این گزینشی عمل کردن را از حدس به یقین تبدیل کرد، ماجرای خوشه ها بود. اینکه مردم به 4 خوشه تقسیم شدند که بخش اعظم متوسط جامعه در خوشه 3 یعنی با حداقل پرداختی قرار گرفتند (خوشه 4 افرادی بودند که یارانه به آنها تعلق نمی گرفت). خوشه بندی ها موجب جنجالهای زیاد و نگرانیهایی در بین مردم شد. شایعاتی از قبیل اینکه بر اساس کد ملی اخذ شده در روز انتخابات، آنهایی که به موسوی رای داده اند در خوشه 3 و آنهایی که به احمدی نژاد رای دادند در خوشه 1 و 2 قرار گرفته اند! گرچه نگرانیهای گسترده یی که بین مردم به وجود آورد باعث لغو این خوشه بندی شد، اما حسی که مردم طی این چند روز داشتند مانند کسی بود که از ارث محروم شده بود و یا حقوق و مزایایش قطع شده بود. این نگرانیها، همراه با حس دائمی بی اعتمادی به روشهای دولت که اغلب بدون دوراندیشی و با تبعات منفی برای مردم است، احساس نارضایتی را در این بخش از جامعه به وجود آورد.
گرچه این خوشه بندی منتفی شد، اما واقعیت این است این تقسیم بندی سالهاست در کشور صورت می گیرد. امتیازاتی که به خانواده شهدا و جانبازان (که ایرادی هم ندارد و آنها باید مورد حمایت قرار بگیرند) و بسیجیان می دهند. رانتهایی که به خودیها داده می شود، وامهای کلان و مجوزهای کاری عمده که فقط به افراد خاصی تعلق می گیرد. پروژه های کلان که فقط به از ما بهتران داده می شود (عموما از سپاه و وزارت اطلاعات) و … همچنین سلب امتیاز. سلب امتیازاتی چون تبعیض در توسعه مناطق قومی مانند سیستان و کردستان و کرمانشاه و ترکمنها و …، عدم امکان رسیدن به مدارج بالای شغلی توسط اقلیتهای مذهبی، وضعیت زندگی و تحصیل و کار بهایی ها، ارمنیها و یهودیان و دراویش و از همه بالاتر و واضحتر، تقسیم کل افراد کشور به خودی و غیر خودی و تضییع حقوق غیر خودیها. در عرصه مطبوعات این خوشه بندی وجود دارد. کیهان و رسالت و جمهوری اسلامی و یا لثارات و جوان و… در خوشه 1 و 2 قرار دارند و انبوه نشریات اصلاح طلب در خوشه 4. در فرهنگ و هنر نیز همینگونه است، بسیاری از نویسندگان و موسیقیدانان و شاعران و … در خوشه 3 قرار دارند، خانمها که اغلب در خوشه 4 قرار دارند! حتی در قوای نظامی کشور سپاه و بسیج در خوشه 1 و ارتشیان در خوشه 3 واقع شده اند! در سیاست هم با نقبی به حافظه خود می توانید خوشه بندی ها را حدس بزنید.
2-
یکی از بحثهایی که هر دو طرف معترضان به انتخابات و موافقان دولت درباره آن صحبت می شود، موضوع ریزش نیروها و بی انگیزگی و کم شدن اقبال معترضین است که از سوی موافقان دولت به روگرداندن مردم از سران معترضین تعبیر می شود. واکاوی سیر اعتراضات روشن می کند این نتیجه طبیعی اعتراضات در چنین سطح گسترده ای است و فراتر از حد توقع هم بود. در این سطح گسترده که افراد گوناگون و خواسته های گوناگون وجود دارد، نتیجه همسانی به دست نمی آید.
اعتراضات در ابتدا توسط قشر عظیمی از مردم که ناراضی و خواهان تغییرات بودند (و به موسوی و کروبی رای داده بودند) شروع شد. در ادامه بخش زیادی از این جمع به خانه و زندگی روزمره برگشتند (تا آخر خرداد 88) باقی اعتراضات با فراز و نشیب ادامه یافت از روز رویایی قدس سبز تا روز سرد و تنک 13 آبان. پس از سرکوب گسترده بعد از عاشورا، در 22 بهمن این تصور پیش آمد که فتیله اعتراضات پایین کشیده شده و این سوال پیش آمد که آیا اعتراضات برای همیشه خاموش شد؟
دیدن ارتباط بین دو نکته بالا می تواند پاسخ دهد که نه…
آن اعتراض چند میلیون نفری در تهران که در سکوت برگزار شد و اعتراضات در شهرستانها که پراکنده اما خشمگینانه و همراه با تخریب بود، در صورتی تکرار می شود که محرکی دوباره آنرا حرکت دهد. اعتراضات سیاسی همانگونه که در بین بخشی از متوسط روشنفکر جامعه همواره ادامه پیدا کرد و خاموش نشد (چون مطالبات عمده آنها سیاسی و آزادیخواهانه بود) در بین قشر متوسط به پایین ادامه پیدا می کند اگر مطالبات آنها پاسخ داده نشود. مطالبات آنها بیشتر معیشتی است. اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها و ارقام خیلی جدی مبنی بر 5 برابر شدن قیمت برق و گاز و بنزین و گازوییل، در شرایط ملتهب فعلی ممکن است به یک نارضایتی عمومی منجر شود. در آن صورت همان مطالبات سیاسی قشر متوسط، جرقه یی برای مطالبات معیشتی دیگر اقشار جامعه خواهد شد. نکته این است که اعتراضات بعد از انتخابات، ایراد به وضع اداره جامعه بود و گفته می شد آشفته بازار اقتصادی، سیاسی و غیره نتیجه بد عمل کردن دولت و سیستم حکومتی است. اما بخش زیادی از جامعه از ترس معیشت خود به خانه ها رفت و البته با همه اینها، اعتراضات در سطح وسیعی و در طول زمانی گسترده ای ادامه پیدا کرد. در واقع آنچه به زعم حکومت فروکش کرده ، اعتراضات بخش متوسط جامعه با تمرکز بر مطالبات سیاسی و آزادیخواهانه است و این به معنای آن نیست که بقیه جامعه راضی هستند. بلکه آنها بخشی هستند که اصولا تا طاقتشان طاق نشود دم بر نمی آورند و البته آن وقت، دم نه، بلکه فریاد بر می آورند و حتی ممکن است رفتار غیر منطقی و یا احساسی و خشمگینانه داشته باشند. حکومت در حالیکه از برخورد با بخش متوسط جامعه خسته و درمانده است ناگهان خود را با حجم بالای اعتراضات بر سر بدیهیات اقتصادی روبرو می بیند. در اعتراضات بعد از انتخابات، عده ای بر این عقیده بودند که کلید آخر اعتراضات، اعتصابات است. اما در حالیکه بخش زیادی از آن 3-4 میلیون نفر معترض تهرانی در تجمعات بعدی حاضر نشدند و نخواستند هزینه کنند و به خانه رفتند و فردا خیلی عادی بر سر کار حاضر شدند، صحبت از اعتصابات و انتظار آن بعید بود و عملا با اینکه پیشنهاد شد، ولی عملی نشد. اما در صورت بروز نارضایتی عمومی از ماجرای یارانه ها، این اعتصابات بعید نیست. (حتی فرض بفرمایید اگر قبض برقی که 5 برابر آمده را 90 درصد مردم نتوانند پرداخت کنند چه وضعی پیش خواهد آمد).
خوشه های خشم:
نتیجه اینکه انجام سالها خوشه بندی در عرصه سیاست، فرهنگ، هنر، قومیتها و امسال در اقتصاد و اعطای یارانه ها، هر کدام به تحریک بخشهایی از جامعه پرداخته است و در جامعه ای مثل ایران که سازگار با مشکلات است و تا حد ممکن طغیان نمی کند، باعث می شود که مشکلات پنهان و عوارض آنها ناپیدا باشد. اما در این بزنگاه که اعتراضات عمومی ماهها ادامه داشت و ممکن است در سال 89 و در سالگرد وقایع بعد از انتخابات به شکل محدود ادامه پیدا کند و در حالیکه دولت با انجام راهپیماییهای دستوری و یا گزارشهای ساختگی که برای شکل دادن به افکار عمومی است، خودش هم باورش می شود که مردم با آنها هستند، دولت از شناخت و حل مشکل عاجز است و اصولا آدمهایی بر سر کار هستند که برای اداره عادی کشور کوچکند، چه برسد برای گذر از بحران. در این وضعیت، خوشه بندی ها و تبعیضها، ناگهان سر بر خواهد آورد و دوباره حکومت دچار خشم همگانی مردم خواهد شد که اینبار قشرهای مختلفی، مطالبات و اعتراضات مختلفی خواهند داشت و البته ممکن است راهکارهای متفاوتی غیر از سکوت پیش بگیرند.
ریگی به کفش
Posted in Politic with tags ریگی عربستان پاکستان on February 25, 2010 by mardepirooz1- دستگیری عبدالمالک ریگی که جنایات تروریستی بسیاری مرتکب شده، توسط نیروهای اطلاعاتی ایران موسوم به سربازان گمنام امام زمان، درست در آستانه سالگرد آغاز امامت امام دوازدهم تقارن جالبی است. این دستگیری که بی شباهت به سریال ضد تروریستی 24 نیست، باعث تقویت روحیه ی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور می شود که طی حوادث اخیر به شدت تضعیف شده بود.
2- وزارت اطلاعات بعد از ماجرای قتلهای زنجیره ای و دستگیری سعید امامی و از مهجور شدن شبکه ی او و نیز برخوردهایی که با خانواده او شد، ضربه ی بسیار سختی خورد و تا حدی توان امنیتی خود را از دست داد. در پایان دوره احمدی نژاد و در دعواهای بر سر برکناری محسنی اژه یی و معاونین وزارت و نیز بعد از حوادث انتخابات که کاملا وزارت کنار گذاشته شد و امور اطلاعاتی و امنیتی کشور به دست سپاه افتاد و بخشی از نیروهای مورد نیاز از اطلاعات در خدمت سپاه قرار گرفت، دچار ضربه سختی شد و آشفتگی و ابهام بر آن حاکم شد. اینکه در وسط این وضعیت چگونه چنین عملیاتی به این پیچیدگی و حساسی انجام شده، جای سوال دارد.
3- آیا واقعا اطلاعات ایران بدون کمک سرویسهای اطلاعاتی خارجی، ریگی را دستگیر کرده؟ دلیل کنفرانس خبری سفیر پاکستان مبنی بر همکاری اطلاعات پاکستان در تحویل ریگی چیست؟
موضع عربستان در این ماجرا چه بود؟
آیا ریگی در تور اطلاعاتی ایران افتاد یا او را به ایران تحویل دادند؟ و آخر اینکه آیا عربستان در تحویل او نقشی نداشت؟ آیا معامله ای و تبادلی صورت نگرفته است؟ آیا ریگی در ازای خانواده بن لادن که از دست نیروهای ایران گریختند و الان مقیم سفارت عربستان در تهران هستند ، تبادل نشده است؟
شکست یا فرصت؟
Posted in Politic on February 16, 2010 by mardepiroozعصرگاه 22 بهمن سوالی ذهن بسیاری از فعالان جنبش سبز را فرا گرفت؟ چرا حضور مردم معترض به پررنگی روز قدس یا عاشورا نبود؟ آیا جنبش سبز به پایان خود نزدیک شده است؟ آیا سرکوبها و اعدامها همانطور که احمد خاتمی و جنتی می گفتند و می خواستند مؤثر واقع شده است؟ آیا حاکمیت اینبار در سرکوب جنبش موفق بوده؟ قطعا وقایع روز عاشورا جهت حرکتهایی را که از روز 23 خرداد شروع شده بود، تغییر داد. آنچه مسلم است حاکمیت پس از وقایع عاشورا تصمیم گرفت ماجرا را تا قبل از روز 22 بهمن تمام کند و یا به آن سر و شکل بدهد. یک راه تحقق این خواسته همان بود که از روز اول آنرا انجام داده بود، یعنی خشونت و بگیر و ببند. و راه دیگر آنگونه که در نوشتار قبل از آن صحبت کردم، نرمش و سیاست ورزی و مدیریت بحران بود. حکومت در واقع ترکیبی از هر دو را انجام داد. هم رایزنی های پشت پرده میان رهبری و مراجع و رفسنجانی و خاتمی و دیگران و هم اعدامها و دستگیریهای گسترده و احضار و اخطار. اما برای بررسی بهتر روز 22 بهمن باید وقایع روز عاشورا را دوباره بازخوانی کنیم. من دو گونه این روز را روایت می کنم: از سویی ممکن است روز عاشورا به واقع قله اعتراضات مردمی در امسال بوده باشد. حرکتی که از خرداد 88 شروع شده بود و با فراز و نشیب به عاشورا رسید. روز عاشورای امسال نماد تمام عیار عاشورای واقعی و سنتی بود. حسین که حکومتش از او گرفته شده بود و حاکمی (بلا تشبیه) که با زور و رنگی از مذهب می خواست او و طرفدارانش را وادار به بیعت کند. خونریزی و کشتاری که حاکمیت در روز مقدس عاشورا انجام داد، ننگی است که گرچه در غبار تبلیغات حکومتی گم شد، اما در تاریخ خواهد ماند که حکومتی دینی در روز عاشورا خون جمعی از مردم شیعه کشورش را ریخت. اتفاقات روز عاشورا بخش متدین جامعه را متوجه کرد که حاکمیت برای حفظ خود، احترام هیچ چیزی را نگه نمی دارد. اما می توان با کمک از تئوری توطئه ! به روز عاشورا از زاویه ای دیگر هم نگاه کرد. این دیدگاه که شدت بی سابقه ی اعتراضات در روز عاشورا با کمک حکومت و در واقع نوعی خدعه و حرکتی از سوی خود حکومت هم بوده باشد. اگر به چند روز پیش از آن بازگردیم، تبلیغات دروغین و هیاهو برای پاره شدن عکس امام خمینی را می بینیم که شاید پرده اول نمایش حکومت برای رسیدن به مقصود خود بود. در واقع حکومت با این دروغ هم جنبش سبز و جنبش دانشجویی را بدنام کرد، هم توان لجستیک و توانایی خود برای به صحنه کشاندن مردم و سپس تبلیغات و برنامه سازی محک زد و تمرین کرد. اینکه وقایع عاشورا نیز با همکاری خود جکومت بوده و یا فقط از آن سوء استفاده کردند، پیدا نیست. شاید سالها بعد این ماجرا روشن شود که آیا مثل تیر 78 یا بمبگذاری حرم امام رضا ترفند و نقشه حکومت بود یا نه؛ اما در هر حال پخش بی سابقه تصاویر شعار علیه رهبری (که خواسته یا ناخواسته ، خود، یک ساختارشکنی بزرگ بود) پرده دوم نمایش را آغاز کرد. تظاهرات کم سابقه روز 9 دی رقم خورد ( که در فرمایشی و زوری بودن آن شکی ندارم) و از آن به اتمام حجت با جریان فتنه یاد شد. حجم سنگین تبلیغات توده ای، موفقیتی را برای حاکمیت ایجاد کرد و آنان سرمست از این پیروزی، چشم به 22 بهمن دوختند. از سویی ظاهرا توافقی پشت پرده صورت گرفت با این محتوی که این جریان اصل نظام را نشانه گرفته است و این چیزی است که کاندیداهای معترض مخالف آن هستند، پس اولین نقطه مشترک کاندیداهای معترض و حاکمیت، حفظ نظام بود و همین نقطه آغاز برای توافق بود. حکومت به نوعی حیله گری و مکر را سرلوحه قرار داد ( تغییر لحن احمد خاتمی که معترضین را برانداز نمی دانند، آغاز این نوع رفتار بود). ابتدا یک دوگانگی در بین مردم ایجاد و با بدنام کردن جنبش سبز، مردم عامه (که شاید بسیاری از آنها به موسوی رای داده بودند) را از این جنبش جدا کرد و سپس با توافقی با موسوی و کروبی، بین آنها و جنبش سبز و اپوزیسیون خارج از کشور تفرقه انداخت. این سیاست به نوعی هویج سیاست هویج و چماق بود! چماق ماجرا هم اعدام تلخ دو نفر از بازداشت شدگان قبل از انتخابات به بهانه اغتشاشات روز عاشورا! و دستگیریهای بی شمار و بی دلیل و برخورد خشن با مادران عزادار بود. همزمان لجستیک گسترده و سنگینی هم برای راهپیمایی 22 بهمن صورت گرفت. به موازات اینها، محدود کردن شدید جریان اطلاع رسانی، فیلترینگ همه جانبه و پارازیت بی سابقه بر کانالهای خبری فارسی زبان به بی خبری و بایکوت مردم انجامید. در نهایت تظاهرات 22 بهمن آنگونه نشد که سبزها می خواستند و تصور می کردند. جمعیت زیادی نتوانست ابراز وجود کند و عده ای که شعار دادند به سختی سرکوب شدند و دیگرانی هم که در سکوت آمدند جزو جمعیت میلیونی طرفدار حکومت شمرده شدند. و در تلویزیون هم اینگونه تبلیغ شد که جریان سبز به پایان خود رسیده است و سردرگمی رسانه های سبز در تحلیل این امر بر این گمان افزود. اما آیا چنین است؟ بدون شک، نه. اما سوال مهمتر اینکه جنبش سبز واقعا به دنبال چیست؟ اصلاح نظام یا سرنگونی آن؟ و کدامیک به نفع ایران ماست؟ قبل از پاسخ به این سوال، بهتر است تیتر وار، اشتباهات و عواملی که به کاهش مشارکت مردم معترض در تظاهرات 22 بهمن انجامید مرور کنیم: 1. عقب نشینی موسوی و کروبی: مواضع آقای موسوی و به کار بردن کلمه دولت در بیانیه 17 خود که به نوعی تایید دولت احمدی نژاد بود و آقای کروبی در تایید دولت به خاطر تنفیذ رهبری، باعث ایجاد تفرقه در جناح معترضین شد. این تغییر موضع آقایان به هر دلیلی که بود، کمی غیر منطقی به نظر می رسید. با اعلام موضع آقای موسوی این سوال در بین طرفداران او پیش آمد که اگر احمدی نژاد و دولت او پاسخگو بودند و نظارت مجلس را می پذیرفتند و حمایتهای فراقانونی از دولت نبود، اساسا آقای موسوی برای چه به عرصه ی انتخابات آمد و اصولا چه اعتراضی از سوی مردم به عملکرد احمدی نژاد بود؟ چگونه شد که بعد از عاشورا ناگهان آقای موسوی آرزومند شد که احمدی نژاد پاسخگو شود؟ آیا او پیغام نهفته در ترور خواهرزاده اش را دریافت کرد؟ یا تصمیم به تغییر سیاست گرفت و یا از حق خود برای حفظ نظام گذشت؟ همینطور آقای کروبی نیز بعد از ماهها، تازه خبردار شد که رهبری حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد را امضا کرده است و آنرا پذیرفت؟! کروبی ابراز می کند که چون طبق قانون رهبری حکم را تنفیذ کرده؛ آنرا قبول می کند. آیا آقای کروبی روند انتخابات تا قبل از تنفیذ را قانونی می داند؟ اگر بله، پس اینهمه اعتراض برای چه بود؟ برای چه اینهمه آدم معترض ماهها انواع سختی و دشواری را متحمل شدند و کشته و زخمی شدند؟ آیا آقای کروبی هم معتقد است که صرف تنفیذ رهبری، تنها شرط کافی برای رییس جمهور شدن است و نیازی به رای مردم و یا طی انتخابات قانونی نیست؟ ظاهرا مردم معترض بر این عقیده بودند که مراحل قانونی طی نشده و رهبری، رای مردم را تنفیذ می کند و نه میل شورای نگهبان را. 2. بر فرض توافق برای جلوگیری از گسترش اعتراضات که فرجامی جز سرنگونی نداشت، موسوی و کروبی به نمایندگی از مردم می بایست، مطالبات حداقلی مردم را از حکومت پیگیری می کردند. اشتباه آن دو این بود که امتیاز دادند (مواضع مصالحه جویانه) بدون اینکه امتیاز بگیرند. آنها می توانستند در قبال تلاش برای آرام سازی فضا، آزادی زندانیانی که بدون دلیل موجه اسیر شده بودند را بخواهند. تضمینی برای تجمعات آزاد، محاکمه عوامل دخیل در زندان کهریزک، روشن شدن وضعیت لباس شخصی ها و تعریف شیوه برخورد روشن با کسانی که اغتشاشگر شمرده می شوند، رفع سانسور از رسانه ها و توقف پارازیتها که سلامتی مردم را نشانه رفته است، تعلق بخشی از رادیو تلویزیون (یا حتی فقط رادیو) به معترضان و منتقدان و … خواسته های حداقلی بودند که می توانست و می تواند از حاکمیت درخواست شود. موسوی، کروبی، خاتمی یا هرکس دیگری که می خواهد در این دعوا طرف مردم باشد، به خاطر نداشتن هیگونه ابزاری برای توازن قوا، باید همیشه یک قدم از حاکمیت جلو باشد و همیشه باید اول امتیاز بگیرد و بعد امتیاز بدهد. 3. بی رهبری: جنبش سبز از ابتدا بدون رهبر بود. موسوی و کروبی از ابتدا بخشی از معترضین و نماد آنها بودند و نه سران جنبش. این ویژگی این حرکت اجتماعی بود که خود مردم آنرا سازماندهی می کردند و البته در آن خطاهایی هم بود. اما نبود یک رهبر کاریزما که توان پوشش همه و یا بیشتر خواسته های مردم را داشته باشد، باعث شد این جنبش بی رهبر باشد (البته عوامل دیگری نیز دخیل بود، مانند اینکه موسوی از دل یک انتخابات بر آمد و قصد کنار زدن احمدی نژاد را داشت، انتقاد مردم بعد از انتخابات تبدیل به اعتراض خیابانی شد و موسوی نمی توانست آنرا رهبری کند و مردم نیز او را به عنوان نماد خواستهای خود نمی دیدند. رای به موسوی در واقع نه به احمدی نژاد بود و نه آری به برنامه ها و افکار موسوی. بنابر این بعد از انتخابات او نتوانست رهبری جنبش را به عهده بگیرد.این نکته باعث شد که جریان سبز در طول زمان مدعیان بسیاری پیدا کند. از جمله اپوزیسیون خارج از کشور. تشتت در رهبری و سازماندهی و برنامه ریزی، تعدد برنامه ها و بعضا رویایی بودن آنها باعث کم شدن برد و تاثیر این برنامه ها شد. تصور اینکه در روز 22 بهمن، رهبری از ایران فرار خواهد کرد (!) یکی از این توهمات بود. باید توقعات و برنامه ریزی ها و خواسته ها، واقعی و قدم به قدم باشد تا به نتیجه برسد. و نکته اینکه اینگونه حرکتها در طول زمان و از میان خود و در طی مرارتها و سختیها و تدبیرها رهبر یا رهبران خود را خواهد شناخت. آینده: با اینکه حضور کمرنگ معترضین در 22 بهمن باعث اندکی دلسردی شده است، اما واقعیت این است که این، فرصتی برای جنبش است که به حرکت خود عمق ببخشد و نگاهش را از روی تقویم و مناسبتها، به متنها و تحلیلها، کتابها و تاکتیکهای عملی ببرد. جنبش سبز به این انقطاع برای تنفس و تفکر و بازسازی نیاز داشت. تسلسل اتفاقات و هیجان بالای آن، باعث شد امکان تحلیل و بسط آن به عرصه ی عمل گرفته شود. در ابتدا باید مشخص شود که هدف اصلاح حکومت و حاکمین است یا سرنگونی؟ پاسخ این سوال اساسی را می توان با یک پرسش دیگر داد. آیا اگر روند اعتراضی و آزادیخواهی در دهه 50 وارد فاز مسلحانه نمی شد و اگر شاه اصلاحات واقعی مبتنی بر احترام به آزادی بیان و دین و مذهب مردم را انجام می داد و فساد را کم می کرد، اگرمعترضین تند و تیز و آتشین مزاج به اصلاحات اکتفا می کردند، و اگر انقلاب نمی شد و خواسته های مردم در سالهایی طولانی تر به نتیجه می رسید، آیا امروز روزگار بهتری نداشتیم؟ از کجا معلوم در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، روزی بهتر و روشنتر از امروز داشته باشیم؟ به پشتوانه کدام ایدئولوژی؟ کدام رهبر؟ کدام مردم؟ مردمی که روز 9 دی به خیابانها آمدند؟ (هرچند به اکراه و از روی اجبار) وقتی در تاکسی یا اتوبوس به چهره ی مردم نگاه میکنید، چند نفر آمادگی این انقلاب را دارند؟ به گمان من، هر حرکتی نیاز به بسترها و ابزاری دارد. این حرکت انقلابی امروز پتانسیل لازم را ندارد. مگر اینکه اتفاقاتی خارج از پروسه ی عادی بیفتد و جهت را عوض کند. در شرایط امروز ایران و با توجه به عواملی که گفته شد، یک اصلاح تدریجی و البته پیگیرانه بهتر از یک انقلاب است که در پس آن هیچ چیز معلوم نیست. باید خواسته ها یک به یک روی کاغذ بیاید و درباره ی چگونگی دستیابی به آنها بحث (و نه جدل!) شود و راه عملی و نه رویایی برای رسیدن به آنها تدوین شود و اعلام شود. یک مشکل جنبش سبز این است که بحثها در اینترنت و ماهواره هاست، در حالیکه حکوکت با تلویزیون و رادیو با توده ی مردم ارتباط برقرار می کند و ذهن آنها را می سازد. این حرکت هم نیاز به موج دارد و هم نیاز به عمق. حکومت باید بداند در صورت عدم اصلاحات واقعی مبتنی با خواست مردم (و نه آنچه سران نظام می پندارند) دوباره با موج اعتراضات مردم مواجه خواهد شد و دوباره روز از نو خواهد شد. در این 8 ماه نفس حکومت از تظاهراتها و شورشها به شماره افتاد. اشتباهی که ممکن است حکومت از 22 بهمن مرتکب شود، این است که آنرا یک پیروزی و شروعی برای ادامه سرکوب بداند. حکومت باید بداند که با ادامه جنگ با مردمش راه به جایی جز سرنگونی نمی برد. اگر قرار است وحدت و آشتی صورت گیرد، هر دو طرف باید اینکار را انجام دهند و به آن ایمان داشته باشند. نظام باید بداند، اگر حفظ نظام از واجبات است، این فقط از راه کشتار مخالفان به دست نمی آید. اندکی رحمانیت، سیاست مداری، تدبیر در کنار قاطعیت، چهره ی بهتری نشان خواهد داد.آنچه نظام در این 8 ماه با خشونت ورزی و میدان دادن به تندروها از دست داد غیر قابل محاسبه است. این عزم باید در بالاترین سطوح نظام باشد که امور به گونه ای اصلاح شود که دیگر اینگونه اتفاقات تکرار نشود. واقعیت این است دیگر در این کشور انتخابات معنا ندارد. با این ترکیب شورای نگهبان، با عرضه اندام افراطیون و تندروها، با فحاشی و ادامه ضرب و شتم و دستگیری ها با محاکمات نمایشی، امکان جلب مجدد اعتماد نیست. انچه در این 5 سال ویران شد، به این آسانی قابل بازسازی نیست. ویرانی یی که طی این سالها و به ویژه امسال در عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به بار آمد، با خسارات دوران جنگ قابل مقایسه است. با این تفاوت که آنروز این بلا را یک کشور خارجی بر سر ما آورد و امروز بی تدبیری حاکمان کشور خودمان. آنچه طی این مدت 5 سال در ایران گذشت این تصور را ایجاد می کند که عمدی در کار است که دیگر هیچ آخوندی نتواند حکومت کند! زیرا از هر دو طرف روحانیون آنچنان کوبیده و بی اعتبار شده اند که دیگر امکان استفاده از آنان در نصادر نیست. درباره راه آینده جنبش ازادیخواهی مردم ایران مطالب تکمیلی را خواهم نوشت، اما نکته ی آخری که باید متذکر شد و چکیده راه اینده ی ماست، این است که باید در خاطر داشته باشیم، اگر نسل قبل از ما درست و اصولی و با فکر و با کم کردن هیجانها مبارزه کرده بود، شاید ما امروز برای حداقل خواسته هایمان، کتک نمی خوردیم، زندان نمی رفتیم، شکنجه نمی شدیم، گلوله نمی خوردیم و شاید الان سهراب زنده بود..
ادامه دارد
ایران و راهی که پاکستان رفت
Posted in Politic on January 1, 2010 by mardepiroozآنچه از چندی پیش (دقیقا از زمان انتخاب غیر منتظره احمدی نژاد در سال 84) ذهن من و احتمالا بسیاری را مشغول کرده، دخالت نظامیان ( به طور دقیقتر سپاه پاسداران) در تمام امور کشور است. نگاهی به حضور و سپس دخالت سپاه در امور جاری کشور بیان خواهد کرد که چرا انتخابات دهم ریاست جمهوری از سوی برخی، کودتا نام گرفت و خواهم گفت که نگرانی من نه از اکنون، که از تصویری است که در همین نزدیکی می بینم. از دخالت و تسلط کامل نظامیان. سپاه پاسداران از بدو تاسیس، همیشه امور را به صورت انقلابی و نه از شیوه عادی انجام داده است. شاید دلیل آن این بود که همیشه سپاه به کارزارهای بحرانی فرستاده می شد. درحالیکه دفاع از مرزها به عهده ارتش و ژاندارمری و امور شهرها به کمیته های انقلاب اسلامی سپرده شده بود، مبارزه با تجزیه طلبان (که خط قرمز کشور بود) به سپاه پاسداران محول شد. در طول جنگ هم سپاه با ورود به جنگ، کم کم نه تنها ارتش را کنار زد، بلکه وارد نظر دادن در امور داخلی کشور از جمله نحوه خرج کردن بودجه و سهم جنگ از آن، مسایل فرهنگی و حتی انتخاب استانداران ، شهرداران و فرمانداران شد. این امر در همان زمان هم باعث لطمه زدن به چهره ی پاسداران شد و از آنان چهره ی افرادی متعصب و صاحب قدرت ساخت که جدا از مردم و علیه مردم بودند. یادم نمی رود در فیلمی از شهید احمد کاظمی در زمان فرماندهی نیروی زمینی، وقتی او برای بازدید به پادگانی می رود و از اوضاع و احوال پادگان و رسیدگی به آنها سوال میکند، از یک سرباز که حتما کودکی اش را در همان دهه 60 مورد صحبت ما گذرانده می پرسد: ” پاسدارا رو دوست داری؟” یک آن بر خودم لرزیدم. چرا مردم نباید پاسداری را که تمام عمرش را برای حفاظت از کشورش در نبردهای سخت گذرانده، دوست داشته باشند؟ تبارشناسی سپاه، شاید به این پرسش، پاسخ دهد. پاسداران سپاه، ابتدا سرباز بودند، یعنی برای عقیده، برای اسلام، و برای کشور سر و جان خود را می باختند. بعد از جنگ، آنها سردار شدند. سرشناس شدند. ژنرال شدند. بدون طی مراتب نظامی مرسوم، از فرش به عرش رسیدند. آنها خود را صاحب انقلاب و کشور می دانستند. آنها توانسته بودند با دست خالی، مملکت را حفظ کنند. اینکه ارتش تا بن دندان مسلح شاهنشاهی، نتوانست، از پس عراق برآید، اما سپاه مکتبی، تواتست از وجب به وجب خاک کشور محافظت و پاسداری کند. پس از جنگ، آیت الله خمینی فوت کرد و رهبری به سید علی خامنه ای رسید. رهبری که به سپاه علاقه داشت و پاسداران هم او را یار و یاور خود می دانستند. پس از پایان جنگ، این سوال اساسی پیش آمد که تکلیف سپاه چه می شود؟ امکان وجود دو نیروی نظامی در کشور دور از تصور بود و حتی در آن زمان برای آقای خامنه ای عنوان رهبر جمهوری اسلامی به کار برده می شد و نه رهبر انقلاب اسلامی و طبیعتا ماموریت پاسدارن انقلاب اسلامی پایان یافته تلقی شده و مسوولیتهای آن به ارتش جمهوری اسلامی واگذار می شد. اما آقای خامنه ای با این امر مخالفت کرد. به سپاه شخصیتی چون ارتش داد: لباسهای نظامی فاخر،درجه های نظامی، رده های نظامی، تشکیلات گسترده. بخشی از نیروی سپاه در صنایع نظامی و بخشی در قرارگاههای سازندگی مشغول شد. بخش نظامی سپاه به فعالیتهای خودکفایی نظامی پرداخت و بخش قرارگاه سازندگی به بازسازی جهادی کشور. اما کم کم خودکفایی نظامی به سوی طرحهای بلند پروازانه نظامی رفت و سازندگی به پیمانکاری بزرگ اقتصادی و عمرانی بدل شد. کم کم سرداران سپاه در ستاد کل نیروهای مسلح و در واقع در جایگاه هدایتگر نیروی های نظامی (در واقع هدایت و کنترل ارتش) جایگیر شدند و نیز با تلفیق نیروهای انتظامی کشور و تشکیل نیروی انتظامی، پاسداران فرماندهی آن نیرو را هم به دست گرفتند. تمام طول دوران موسوم به سازندگی به محکم شدن جای پای سپاه پاسداران و البته وزارت اطلاعات گذشت. فعالیتهای اقتصادی این دو نهاد فزونی گرفت و تقریبا تمام فعالیتهای عمده اقتصادی و عمرانی کشور در ید این دو ارگان بود. در دوران خاتمی و با ایجاد شکاف در بالادست نظام و انتقال مطالبات مردم به راس نظام، حوزه دخالت سپاه را از فاز نظامی و سپس اقتصادی، وارد فاز سیاسی شد. ابتدا با غائله 18 تیر 78 و به دست گرفتن کنترل امنیتی تهران و سپس با ورود سرداران سپاه به عرصه های سیاسی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس. شاید اوج دخالت صریح سپاه در امور کشور، ماجرای افتتاح فرودگاه امام خمینی بود که چون منافع اقتصادی سپاه در نظر گرفته نشده بود، با بلند کردن هواپیمای نظامی علیه هواپیمای مسافری خودی، حرف خود را به کرسی نشاندند و رییس جمهور وقت را مجبور به عقب نشینی کردند. حالا شاید کم کم مشخص شود که جرا آن سوال شهید کاظمی برایم تکان دهنده بود: “پاسدارارو دوست داری؟!” سپاهی که در دو سال انتهایی دهه پنجاه با قومیتها و بازماندگان بی پناه رژیم قبل به سختی برخورد کرد، دهه شصت را به جنگی فرسایشی با عراق گذراند، دهه هفتاد را در به انحصار گرفتن فضای اقتصادی کشور سپری کرد و در دهه هشتاد همه امور سیاسی کشور را به دست گرفت.. راهی که سپاه رفت در دو شاخه بود: یکی اعتقاد مکتبی و دیگر قدرت طلبی. سپاه در بخشی از راه خود سعی کرد به آرمانهای انقلابی خود، تجسم ببخشد. نیروی مکتبی و ایمانی پاسدار اسلام و انقلاب اسلامی که مسوولیت خود را حراست از انقلاب اسلامی و آرمانهای آن و حمایت از همه مستضعفان جهان و مسلمانان معتقد به اسلام انقلابی و صدور انقلاب می دید. نتیجه آنکه بدوا در حالیکه سالهای قبل آنها در اردوگاههای فلسطینی و لبنانی تعلیم نظامی می دیدند، اینبار نیروهای فلسطینی و لبنانی در نزد پاسداران سپاه تعلیم می دیدند. نیروی قدس، تقویت و تحت تعالیم تکاوری به یک نیروی کماندویی نیرومند و باهوش در سطح منطقه تبدیل شد و به تربیت نیروهای حزب الله و حماس پرداخت و در لبنان، بوسنی، عربستان و … به عملیاتهایی دست زد. همزمان به پروژه های موشکی پرداخت و به همان ترتیبی که در زمان جنگ با مهندسی معکوس و خرید تکتولوژی توانستند به دانش موشکی دست یابند، اینبار و با منابع مالی گسترده تر توان موشکی خود را افزایش دادند. مشاهده دستیابی پاکستان به بمب اتمی اسلامی، تلاشهای آنها را برای سر در آوردن از این تکنولوژی شتاب بخشید. برای من فهم و درک این تلاشهای سپاهیان برای دستیابی به توان موشکی و اتمی بازدارنده سخت نیست. پاسداران یک لاقبا که با دست خالی و با فرستادن بدنها به جلوی توپ و تانک عراقیها، جنگ را به پایان بردند و گاهی در حسرت یک آرپی جی و اسلحه سبک بودند، در روزهای بعد از جنگ به ساخت و انباشت اسلحه های فردی و متوسط روی آوردند و به هنگام توانمندی به اندیشه دست یافتن به سلاحهایی افتادند تا نیروی نظامی آنها را برتر کند و در روزی که دوباره شرق و غرب پشت آنها را خالی کرد، بتوانند جلوی دشمن بایستند. اما آنچه امروز کشور را به لبه پرتگاه کشانده، نه این راه که راه دیگری است که پاسداران سپاه رفته اند: قدرت طلبی. شاخه ای از سپاه در سالهای بعد از جنگ، سرخوش از امتیازات و عنایات رهبری، فضا را برای بسط ید و قدرت خویش فراهم دید. در طول سالها، رایطه سپاه و رهبری، رابطه ای بده بستانی و متقابل بود. از سویی سپاه، اعم از فرماندهانش، اطلاعاتش، پاسدارانش، همه از محرم ترین، خالص ترین و نزدیکترین حامیان و مجریان فرامین رهبری بودند. همه جا چه در داخل و چه در خارج، سپاه مجری دستورات و آرمانهای رهبر جوان و ایده های شیعی او بود. در لبنان، بوسنی، ماجرای آقای منتظری و 18 تیر، همه و همه سپاه مورد اطمینان و دست راست رهبر بود. و از دیگر سو، رهبری دست سپاه و سرداران آن را در امور اقتصادی، نظامی و سیاسی باز گذاشت تا این معتمدین در راس همه امور کشور قرار گیرند. کم کم سپاه وسیله ادامه رهبری شد و البته رهبری هم مدام در سپاه تصفیه و جابجایی می کرد. کم کم این حضور نهانی، آشکار شد. از کودتا گونه فرودگاه امام به کودتایی عیان در 22 خرداد رسید. سپاه که در سال 84 کاندیدای دلخواه خود را به ریاست جمهوری رساند و از آن به بعد با دست باز ورق بازی کرد، در سال 88 با بی پروایی تمام، انتخابات را به جهتی کشاند که همگان دیدیم. از شکل و شمایل اعلام نتایج کاملا روشن بود که آنچه به زعم مردم تقلب در انتخابات بود، کار رهبری نبود. چون روحانیون بسیار رندتر و باهوش تر و با سیاست تر از آن هستند که این چنین آدم خود را بر کرسی بنشانند. کاملا مشخص بود که انتخابی این چنین مشکلدار و مورد سوال و این چنین بی منطق، فقط از یک قدرت نظامی بر می آید. قدرتی که نیازی به هیچ منطقی نمی بیند و قلدرانه برخورد می کند. کشتارها و سرکوبهای 30 خرداد و بعد از آن صورت دیگری از سپاه پاسداران را نشان داد. صورتی که دیگر نه مردم “پاسدارا رو دوست داشتند” و نه خود سپاهیها و نه متدینین. در این ایام سپاه پاسدارانی رخ عیان کرد که سالهای سال سرداران صدیق خود را فراموش کرده بود، به فعالیتهای کلان و سودهای میلیاردی اقتصادی دست یازیده بود، بر خرد و کلان سیاست کشور چنگ انداخته بود و اکنون که مردم معترض را می دید، با خشونت تمام آنها را سرکوب کرد. آنها دیگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیستند. این، اکنون یک شرکت سهامی است که کل ایران و سرمایه های آن و مردم و معادن و شرکتها و گمرکات و بنادر و پروژه های نفتی و ….جزو مایملک این شرکت سهامی است و سهامداران آن، سپاهی است از پاسدارانی که دیگر نه انقلاب اسلامی را که قدرت و منافع اقتصادی خویش را پاسداری می کنند. اتفاقاتی که بعد از انتخابات 22 خرداد افتاد، نقش سپاه پاسداران را در وقایع کشور عیان تر کرد. گویی پرده بر افتاد و چهره ی دیگری از آن که سالها در پس نقاب شهدا و سرداران جنگ و دفاع مقدس و خاطره گوییها و خاطره سازیها نهان شده بود، رخ نمود. پاسداران بی ستاره سپاه که روزگاری فرماندهان لشگرش تفاوتی نه در ظاهر و نه در باطن با بسیجیان عادی نداشتند، در ایام بعد از چنگ به ستاره ها و درجه ها و سرداری رسیدند. از جهاد برای سازندگی به پیمانکاری طرحهای نان و آبدار رسیدند. کم کم این پولها زیر دندان مزه کرد و از سویی دست آنها را برای پیش بردن طرحهای موشکی و اتمی، مراودات با کشورهای ضد امپریالیستی صاحب این تکنولوژی باز کرد. این امر نیاز به بسط ید سپاه در تمام امور، جهت ایجاد پوشش و نیز اطمینان از خودی بودن و مورد اطمینان بودن مهره ها و جایگاهها بود. ابتدا در تمام پستهای نظامی و اطلاعاتی و امنیتی، سپس در بنادر و گمرکات و فرودگاهها و. پروژه های نفتی و سپس بر کرسی های مجلس و دبیری شورای عالی امنیت ملی و هیات دولت و در نهایت ریاست جمهوری، به نشاندن مهره ها و افراد مورد نظر خویش پرداختند. آنچه از گذشته و اکنون سپاه گفته شد، معبری بود برای رسیدن به مقصود این مقال: ابراز نگرانی از آینده. در میانه این نوشته، کلامی از کشور همسایه ایران برده شد. پاکستان. کشوری که از مسلمانان تندروی مهاجر از هند تشکیل شد. در حالیکه کشور پاکستان در جنگهای سیاسی داخلی مشغول بود، ارتش و اطلاعات ارتش جهت آماده بودن کشور برای مقابله با یک خطر دایمی (هند) به تقویت خود پرداختند. کم کم ارتش بر تمام امور کشور حاکم شد. کودتا کرد، رییس جمهور تعیین کرد، رییس جمهور ترور کرد، نیروی عظیم ترورسیتی ایجاد کرد و آن را به جان منطقه و جهان انداخت. بمب اتم ساخت، دموکراسی را خفه کرد و دموکراسی خواهان را از بین برد. امروز بیم من از آن است که قدرت طلبی سپاه پاسداران اگر ادامه پیدا کند و اگر به دست یافتن به بمب اتم منجر شود، دیگر هیچ نیرویی نه داخلی و نه خارجی جلودار آن نباشد. نیروی خارجی از ترس آتش افروزی منطقه ای مداخله نخواهد کرد و نیروی داخلی هم شدیدا سرکوب خواهد شد. در مقاله ای دیگر توضیح دادم که خشونت بسیار و رفتار قلدرانه حکومت در جلوگیری از ورود رییس جمهوری غیر خودی به راس حکومت نشان از این است که شاید حکومت از چیزی محافظت می کند. گفتم که شاید این چیز حیاتی و سری، یک بمب اتم باشد. گرچه تصور عموم بر این است که این رویه یی که نظام در پیش گرفته به سقوط آن منجر می شود، اما نگرانی از آن است که پیش از آن سپاه و حکومت به اکسیری جاودانی دست یابند و نوع رفتار حکومت نشان می دهد که اگر حدس من درست باشد که این اکسیر جاودانی که حاضر شده برایش اینهمه هزینه و ریسک کند، یک بمب اتم باشد، پس زمان دستیابی حکومت به آن بسیار نزدیک است.و پس از آن است که سپاه رفتاری چون ارتش پاکستان در پیش خواهد گرفت. سرکوب داخلی و پیش بردن تنش منطقه یی. آنگاه تازه روزهای بد ایران آغاز خواهد شد! سالهای بد و ناآرام پاکستان را به یاد آورید..
هفت نکته درباره ی عاشورای 88
Posted in Politic on December 29, 2009 by mardepiroozروز عاشورا در تهران و برخی شهرهای دیگر، تقابل مردمی بود که در پی آزادی بودند با حکومتی که به نام اسلام و به زور سر نیزه از مردم بیعت می خواهد. عاشورای 88 به گمان من پیروزی بزرگی برای جنبش آزادیخواهی مردم ایران است و واکاوی آن راه آینده را هویدا خواهد کرد.
یک – محرم الحرام چنانکه از نام آن پیداست ماهی است که بنا بر یک سنت کهن عربی، خونریزی در آن حرام است. از جمله ایامی که این حرمت پاس داشته نشد یکی همان وقایع محرم سال 61 قمری بود که سپاه یزید راه را بر نوه ی پیامبر اسلام و اهل بیت او بستند و در جنگی نابرابر بسیاری از مردان او را کشتند و سر بریدند و زنان را به اسیری بردند. و عجب آنکه در حکومت اسلامی شیعی ایران دو بار حرمت این روزها شکسته شد. یکبار در واقعه یی منتسب به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که طی آن برای تصفیه حساب با گروهک مجاهدین خلق در حرم امام رضا بمبگذاری شد و عزاداران حسینی به خاک و خون کشیده شدند و دیگر بار در عاشورای 88 که مردم تهران را به خاک و خون کشیدند. نکته مهم عاشورای 88 برملا کردن استفاده ابزاری حکومت از ایام محرم در تمام این سالها و حتی سالهای قبل از انقلاب بود. هرگاه عزاداری امام حسین منحصر به مداحی های اغراق آمیز و سخنرانی های خرافه و وسیله ی امرار معاش طلاب باشد، ایرادی ندارد و باید صدها میلیون از بیت المال را صرف آن کرد. اما اگر بنا باشد مانند حرکت امام حسین، علیه حکومت جائر و در جهت آزادی خواهی و بازپس گیری حکومت غصب شده باشد، آنرا به خاک و خون می کشند. عاشورای 88 افتادن کوس رسوایی حکومتی بود که سالها با عوامفریبی نهضت حسین را فقط برای اشک ریختن می خواست و در هنگامی که میرحسین نامی و طرفداران او برای حکومت غصب شده شان به خیابان آمدند، خون آنها را ریختند.
دو – تظاهرات عاشورای امسال نکته ی متفاوتی نسبت به تجمعات چند ماه اخیر بود و آن گسترش اعتراضات مردم، ریختن ترس مردم، علی رغم شدت بی حد خشونت نیروهای حکومت و مقابله به مثل آنها بود که به کرات باعث عقب نشینی نیروهای مهاجم بود. مطمئنا در تظاهرات بعدی این مقابله به مثل از سوی مردم شدیدتر خواهد بود. عجیب است که متصدیان امور امنیتی در وزارت اطلاعات و سپاه نمی توانند تحلیل کنند که چرا سیر اعتراضات مردم از راهپیمایی سکوت بعد از اینهمه کشتار و دستگیری و شکنجه و ضرب و شتم وحشیانه و بعد از تهدیدهای سنگین آقای محسنی اژه یی و احمدی مقدم و بیانیه های تهدید آمیز سپاه و بعد از گذشت شش ماه اینچنین دامنه دار و گسترده شده و جمعیت رفتاری خشن و شعارهای رادیکالتر می دهند؟ چرا خشونت و سرکوب چاره ساز نشد؟ چرا بگیر و ببندهای دهشتناک و اخبار ترسناکی که از زندانها و بازجوییهای داخل بازداشتگاهها منتشر می شد، باعث ترس مردم نشده و از هر قشری و هر سنی به تظاهرات ضد حکومتی می آیند؟ و آیا تحلیل و پیش بینی این نکته دشوار است که بالاخره این ماجرا چگونه قرار است پایان یابد؟ با خشونت بیشتر از این یا با مدیریت صحیح و دوراندیشانه ی بحران؟
سه – کشته شدن تعدادی از هموطنان از جمله خواهرزاده ی آقای موسوی از اتفاقات تامل برانگیز روز عاشورا بود. در خبرهای دولتی آمده است:
يك منبع آگاه در وزارت اطلاعات اعلام كرد كه در جريان اغتشاشات امروز در مركز تهران كه طي آن فتنهگران به دستههاي عزاداري سوگواران سيدالشهدا(ع) حمله كرده و همچنين تعدادي از خودروهاي عمومي و شخصي و برخي اماكن عمومي را به آتش كشيدند، تعدادي از عناصر گروهك تروريستي منافقين دستگير شدند.
در اين راستا يكي از سايتهاي خبري نوشت؛ تيمهاي ترور ضدانقلاب در اقدامي مشكوك يكي از نزديكان ميرحسين موسوي را به قتل رساندند. اين اقدام مشكوك در حالي صورت گرفته است كه گزارش ها حاكي از استفاده از اسلحه مخصوص تيم هاي ترور در اين اقدام مشكوك دارد، چنانكه نوع سلاح و گلوله استفاده شده در اين حادثه، نوعي خاص و كمياب از گلوله و سلاح مخصوص تيم هاي ترور است.
همچنين گفته ميشود بيش از ده نفر از اعضاي كددار سازمان منافقين در اغتشاشات امروز بازداشت شده اند.
نوع گزارش به سیاق همیشه که اتفاقات ناگوار، تا زمانی که تصمیم گرفته نشده که چگونه توضیح داده شود، همیشه مشکوک است. بعد از آنکه قصه ی مربوطه نوشته شد، حتما دست سفارتخانه ها یا منافقین در میان است. درباره ی داستانی که در باب کشته شدن آقای حبیبی موسوی گفته می شود، آنرا به مجاهدین خلق منتسب کرده اند. در این باره چند سوال پیش می آید: مجاهدین در حالیکه این روزها بی سر و سامان ترین روزها را از بدو تشکیل سازمان تاکنون می گذرانند، چگونه تیم تشکیل می دهند، اسلحه دارند، علی رغم اشراف وزارت اطلاعات بر آنها، آزادانه سلاح گرم حمل می کنند، خواهرزاده ی موسوی را شناسایی می کنند و پس از زدن او در حالیکه در میان مردم معترض، دهها مامور اطلاعاتی حضور دارد، فرار می کنند؟ این اعضای کددار سازمان منافقین چه کسانی هستند؟ چه کسی به آنها کد داده است؟! وقتی کددار بودن آنها روشن است چرا آزاد هستند؟ چرا اسلحه حمل می کنند؟! چگونه کددار هستند و می توانند تیم ترور تشکیل دهند؟ آیا اعضای توبه کردن مجاهدین، بعد از توبه کردن نزد عزیزان وزارت، آیا ارتباطشان با وزارت اطلاعات قطع شده است یا گاهی برای برخی همکاریها فراخوانده می شوند؟
چهار – عاشورای 88 در ادامه سری تظاهرات مناسبتی مردم، بسیار پرشور تر، موثرتر و گسترده تر بود. نسبت به 13 آبان که در وسط هفته برگزار شد و خشونت زیادی از سوی دولت انجام گرفت و 16 آذر که باز هم وسط هفته بود و مراسم خیابانی نبود و منحصر به داخل دانشگاهها بود، یک احیای مجدد حرکت مردمی بود. مرگ آیت الله منتظری عامل تشدید این حضور بود. آنچه حاکمان را باید نگران کند، بازتاب خشونتی است که در عاشورا به کار برد. قطعا تدفین و مراسم ختم کشته شدگان عاشورا برای حکومت بی دردسر نخواهد بود، از آن کابوس وار تر مراسم چهلم اینهاست که با اربعین حسینی مقارن خواهد بود! و از آنجا که دولت، تنها تدبیر برای مقابله با خس و خاشاک را روفتن آن و خشونت هر چه بیشتر می داند، ناخواسته بنزینی روی آتش خواهد ریخت که شعله های آن در 22 بهمن 88 بالا خواهد زد و کابوس بدتر آنکه در پی تظاهرات احتمالی 22 بهمن، دو روز تعطیل خواهد بود و احتمال ادامه پیدا کردن دامنه اغتشاشات و اعتراضات در روزهای بعد وجود دارد.
در مصاحبه ی تلویزیونی سردار رادان، فرمانده پلیس تهران، به وضوح کلافگی و خودباختگی او قابل مشاهده بود، زل زدن غیر متمرکز در دوربین به جای نگاه به گزارشگر و پلک زدنهای پیاپی و در آخر تپق زدن (موضوع در حال بس سسی است!) موید این است که نیروهای انتظامی و امنیتی از حل بحران مستاصل شده اند. پلیس در اطلاعیه ی خود به این موضوع اشاره می کند که ما از اسلحه گرم استفاده نکردیم و بدین ترتیب از خود سلب مسوولیت می کند و پر واضح است در حالیکه در این روزها امنیت تهران بر عهده سپاه است، انگشت اشاره به سوی چه نهادی است.
پنج – اتفاق بی سابقه یی در پایان روز افتاد. اتفاقی که نهایت سردرگمی و بی خردی حاکمان را نشان می داد، در حدی که انسان به شک می افتد شاید افراد باهوشی در معاونت سیاسی صدا و سیما که مایل به سرنگونی حکومت هستند باعث آن شدند. در بخش خبری 22:30 شبکه دو، در گزارشی که به قصد متهم کردن معترضین، به حرمت شکنی عاشورا پخش شد، در میان ناباوری، شعارهای تند مردم پخش شد. از تلویزیون جمهوری اسلامی، میلیونها ایرانی در شهرهای کوچک که دسترسی به ماهواره و اینترنت ندارند دیدند که در تهران در روز روشن و در خیابانهای اصلی شهر شعار مرگ بر ولایت فقیه داده می شود! پخش این گزارش گرچه با هدف مخدوش کردن حرکت مردم بود، اما ساختارشکنی بی سابقه یی بود که توسط صدا و سیما به گوش همگان رسید. چند هفته پیش در تلویزیون نشان داده شد که تصویر امام خمینی توسط مردم (از هر قشری) پاره شده و اکنون نشان داده می شود که در خیابان شعار مرگ بر ولایت فقیه داده می شود! این اشتباهی باورنکردنی و استراتژیک از صدا و سیما بود و مردم عادی را که خبری از آنچه در تهران می گذرد ندارند، آگاه کرد که حرکت مردمی تا کجاها جلو رفته است. همچنین حمله بی خردانه به بیت و حسینیه ی آیت الله خمینی، مردم را به این فکر می اندازد که اوضاع تا چه حد بحرانی است، چه کسی در این مملکت می توانست تصور کند روزی به حسینیه جماران، محل امن تهران، به محله زندگی آقای خمینی و بنیانگذار جمهوری اسلامی، از سوی حکومت اسلامی و بسیجیان حمله شود؟!
شش- آنچه از اولین واکنشهای مقامات کشور بر می آید، عصبانیت بی حد آنان از قیام عاشورای مردم تهران بود. تهدیدها همچنان ادامه دارد و خبر از موج دیگری از بازداشتها دارد. ظاهرا قرار است همچنان در، بر پاشنه ی خشونت و تهدید و ارعاب بچرخد. گویی آنچه که تاکنون در تهران و شهرستانها و زندانها و بازداشتگاه کهریزک و امثال آن اتفاق افتاده، عین نرمخویی و رحمانیت بوده است. گویی تمام خشونتی که به کار برده شده، جواب داده و به نتیجه رسیده و قرار است شدیدتر شود. تهدیدها مبنی بر دستگیری و محاکمه ی سران به اصطلاح فتنه ادامه دارد، بدون این فکر که گرفتن و بستن و اعتراف گرفتنهای قبلی چه نتیجه یی در بر داشت که بعد از این داشته باشد. اصلا مگر در حرکت عاشورا، موسوی و کروبی نقشی داشتند؟ دستگیری آنها فقط بهانه ی بیشتری به دست مردم خشمگینتر می دهد، تا پای کسانی بایستند که از عهد خود با مردم بر نگشتند و همراه آنها بودند. حکومت باید در حالیکه هنوز اندک فرصتی دارد، به جای خشونت بیشتر به مدیریت بحران بپردازد و مردم و مسوولان معترض را در یک پروسه ی طولانی مدت آرام کند. پیش از آنکه دیر شود و پیش از آنکه مجبور به شنیدن صدای انقلاب شوند. آنچه باعث شده (و فعلا خواهد شد) که اعتراضات مردم به سقوط نظام منتهی نشود، نبود آلترناتیو است. این خود بزرگترین فرصت است که بتوان غائله را با دادن امتیازاتی جمع کرد. جمهوری اسلامی باید سعی کند به هر قیمتی در درون خودش این موضوع را حل کند و گرنه جز با سقوط آن حل نخواهد شد. راهپیمایی یی که در اعتراض به رییس جمهور غیر منتخب بود به اعتراض به رهبری و ولایت فقیه رسیده و دیری نمی پاید که با فکر و نه فقط در شعار (جمهوری ایرانی) کل نظام جمهوری اسلامی را در بر گیرد. اگر بسیجیان با اعتقاد تمام به اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است، با تمام وجود مردم را می زنند، شاید لازم باشد رهبری هم به این فکر کند که حفظ نظام از هر چیزی واجبتر است، حتی از حفظ احمدی نژاد، حتی از مقام خودش.
گاهی فکر می کنم تمام اینها، بازی سیاسی است برای عوض کردن رهبری!
هفت – از ابتدای وقایع بعد از انتخابات، همیشه برایم سوال بود که چرا نظام، نتیجه ی دلخواه خود را به این شکل به طوری که صدای همه را در آورد، اعلام نمود؟ در حالیکه به سادگی می توانست انتخابات را دو مرحله یی کند و در نهایت احمدی نژاد را برنده اعلام کند، چرا با این قلدری به رای مردم پشت پا زد؟ چرا به این گستردگی فعالان سیاسی و مردم را دستگیر کرد و شکنجه داد و اعتراف پخش کرد و ترساند؟ پاسخ من به این سوال در نوشته ی دیگری خواهد آمد، اما گمان می کنم حکومت به شدت از چیزی محافظت می کند و حاضر است بابت آن هزینه ی گزافی بدهد. کاری دارد می کند که هیچ نامحرمی نباید از آن خبردار شود. چیزی که اگر موسوی اخلاقمدار از آن مطلع می شد، کل کار خراب می شد. بنابر این در زمان انتخابات و تمام ایام بعد از آن به شدت برخورد شد. بمب اتم یکی از حدسهای من است! تنها دلیلی که اینهمه هزینه و خشونت که از سوی سپاه می شود را توضیح می دهد…
آیا این اخطار آخر بود؟
Posted in Uncategorized on December 14, 2009 by mardepirooz1- نامه ی معاون خبری خبرگزاری جمهوری اسلامی به خبرنگاران
دستورالعمل : وحدت رویه در مورد عناوین هاشمی رفسنجانی
قابل توجه همکاران محترم
از آنجا که در تولید و انتشار اخبار مربوط به هاشمی رفسنجانی ، وحدت رویه ای در مورد عناوین ایشان به چشم نمی خورد ، از این تاریخ منحصرا استفاده از عنوان دینی “حجت الاسلام” و عنوان کاری “رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام” به عنوان پیشوند نام و مسئولیت هاشمی رفسنجانی درتولید و انتشار اخبار و گزارشهای خبری مجاز اعلام می شود.
نکته: رییس مجمع، شغل انتصابی از طرف رهبری است و ریاست مجلس خبرگان، انتخابی است از سوی مردم
2- اطلاعیه هاشمی در محکومیت اهانت به امام
به گزارش ايسنا در اين بيانيه آمده است: اهانت به تصوير مبارك امام راحل بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و رهبر معظم انقلاب از سوي هركس و با هر هدفي كه انجام يافته عملي ناروا و زيانبخش و سزاوار تقبيح است.
هوشياري و نشان دادن حساسيت از سوي اقشار ملت و به خصوص سلسله جليليه روحانيت درسي تاريخي به نمايش گذاشت كه اميد ميرود از اين پس كسي جرات اينگونه هتاكيها را به خود راه ندهد.
اينجانب به نمايندگي از سوي اعضاي محترم مجلس خبرگان رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام از هوشياري مردم عزيزمان تشكر ميكنم و اميدوارم بروز اين احساسات پاك درس عبرتي به بدخواهان باشد. { هاشمی با هوشمندی تمام اولا اشاره می کند نه فقط عکس امام خمینی، بلکه عکس آقای خامنه ای هم پارهو سوزانده شدهو به کرات علیه ایشان شعار داده شده است و دوم اینکه تاکید می کند من نمایندکی از مجلس خبرگان و مجمع تشخیص …
3- سخنرانی رهبری در جمع مبلغین دینی
بعد از انتخابات، متأسفانه عده ای قانون شکنی، و ایجاد اغتشاش کردند و زمینه ای را به وجود آوردند که دشمنِ مأیوس و ناامید، جان بگیرد و آنقدر جسارت پیدا بکند، که در مقابل چشم انبوه دانشجویان علاقه مند به امام، انقلاب و نظام اسلامی به امام (ره) اهانت کند. {هیچکس در این فیلم انبوه دانشجویان و میزان علاقه مندی آنان به امام را ندیده است، آیا فیلم دیگری نشان رهبری داده اند
آن کسی که برای اسلام، انقلاب، و امام کار می کند، به محض اینکه ببیند، حرف و حرکت او موجب ایجاد جهت گیری بر ضد اصول شده، بلافاصله متنبه می شود و مسیر خود را اصلاح می کند. اما چرا این آقایان متنبه نمی شوند.
وقتی از اصلی ترین شعار جمهوری اسلامی، یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، اسلام آن حذف می شود، آقایان باید به خود بیایند و بفهمند که راه غلطی را می روند، وقتی در روز قدس که اساس آن برای دفاع از فلسطین و مقابله با رژیم صهیونیستی است، به نفع رژیم غاصب و برضد فلسطین شعار داده می شود، باید متنبه شوند و تبری خود را از این جریان اعلام کنند. {هیچگاه رهبری را چنین خشمگین و متلاطم ندیده بودم
این برادران سابق ما که اسم و رسم خود را مدیون انقلاب اسلامی هستند، چرا به خود نمی آیند و چرا نمی بینند که دشمنان انقلاب و امام چگونه از سخنان و اقدامات آنان خوشحالند و کف و سوت می زنند و عکس آنان را سردست گرفته اند {این برادران سابق ما؟! کی الان برادر سابق شده؟ موسوی؟ رفسنجانی؟
این مسائل باید برای همه ما عبرت باشد البته من همانگونه که در نمازجمعه گفتم قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستم ولی برخی افراد ظاهراً خودشان اصرار بر فاصله گرفتن از نظام، و طرد شدن دارند.مطمئناً دشمنان نظام اسلامی و جهانخوارانی که می خواهند با منطق های مغلوط بر دنیا مسلط شوند، از این ملت و ملت های مستقل تو دهنی خواهند خورد. دشمنانی که به دنبال ایجاد ناامنی و اغتشاش هستند با مردم طرف هستند و البته دستگاههای قانونی هم وظایفی دارند که باید به وظایف خود عمل کنند. {آیا این سخنان 30 خردادی دیگر رقم خواهد زد؟ آیا این دستوری غیر مستقیم برای سرکوب نبود؟ رهبری در بخشی از صحبت خود که در سایت ایشان موجود نیست گفتند به زودی خواهید دید این افراد جلوی چشمان شما نابود خواهند شد.آیا این خبر در کنار شایعه ی قریب الوقوع دستگیری میرحسین موسوی و سخنان یکی از روحانیون تندرو مبنی بر اینکه تا قبل از روز عاشورا فتنه را می خوابانیم، آخرین اخطار رهبری بود؟آیا اینها خبر از اتفاقات روزهای آینده نمی دهد؟
4- سخنان روح الله حسینیان در آرامگاه آیت الله خمینی
روحالله حسينيان طی سخنانی هاشمی رفسنجانی را خائن و خاتمی را پست و حقیر نامید و همچنین خطاب به هواداران جنبش سبز گفت: خاک بر سر شما که از صدام هم پست تر هستید. حسینیان در تجمع روز گذشته هواداران دولت در حرم بنيانگذارنظام با بيان اينكه در موقعيتي كه ما در آن قرار گرفتيم، دعواي ما با يك فرد به نام موسوي نيست، تصريح كرد: موسوي كوچكتر از آن است كه امت حزبالله و نظام بخواهد با آن مقابله كند. وي اضافه كرد: خاتمي هم ضعيفتر، پستتر، كوچكتر و حقيرتر از آن است كه اين امت حزبالله و دانشجويان بيدار بخواهند با يك چنين شخص حقيري كه چشمش به دست غرب است، مقابله كنند. حتي هاشمي هم كوچكتر از آن است كه ما بخواهيم با وي مبارزه كنيم. حسينيان که سخنانش را خبرگزاری فارس منتشر کرده است با بيان اينكه ما امروز در مقابل يك جريان باخته كه ريشههاي آن در اروپا است قرار گرفتهايم، اظهار داشت: ريشههاي اين جريان در بيديني و اصلاحاتي كه در كشور شعارش را ميدادند، وجود دارد و بايد با اين جريان باطل و ضدخدايي مقابله كنيم. وي با تأكيد براينكه بايستي با بصيرت عمل كنيم گفت: ما در مقابل يك جريان باطل كه منشأ آن آمريكا و تفالههاي داخلي وابسته به آمريكا هستند، مواجه هستيم كه قصد دارند با آرمان امام مبارزه كنند به همين دليل عكس ايشان را پاره كرده و بر روي آن اسكناس انداختند، يعني آنها ميخواهند بگويند كه امام (ره) مرده است اما آنها بايد بدانند كه آنها مردهاند و امام براي هميشه تاريخ زنده است. اين نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اينكه قلب اين امت و دانشجويان با ياد امام خميني (ره) ميتپد و به زندگي ادامه ميدهد، اظهار داشت:خاك بر سر شما كه حتي از صدام هم كمتر هستيد زيرا وي در زمان اعدام خود گفت تنها مردي كه در عالم پيدا ميشود آيتالله خميني است اما شما حتي از صدام نيز پستتريد كه به خود اجازه ميدهيد به قلب تپنده ملت ايران توهين كنيد. حسينيان در ادامه تصريح كرد: اين حركت به سردمداري فتنه سياه يا جريان سبز اموي شكل گرفته است. وي در ادامه سخنان خود خطاب به هاشمي رفسنجاني نيز اظهار داشت: آقاي هاشمي تو بارها در فتنه اخير به مقام معظم رهبري خيانت كردي و رهبري از تو حمايت كرد اما تو كينه خود را در مشهد نشان دادي و گفتي كه اگر مردم رهبري را نخواهند بايد برود اما در واقع مردم تو را نميخواهند و اين را بارها با شعارهاي خود نشان دادهاند. وی افزود: تو ديگر در قلب مردم جايگاهي نداري و ما به تبعيت از رهبري تو را به اسلام دعوت ميكنيم.